![]() |
![]() |
|
|
روز دانشجو مبااااارک..دم همه صفرکیلومتریای سال ۹۰ گرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 23:58 توسط مریم گلی |
|
|
میدونم که یک وقتایی دلت ازم میگیره روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم ...هرچند که دیگه برات اهمیتی نداره دوست داشته باشم یا نه..اما بدون من هنوز بعد ۵سال تولدت از یادم نمیره..کسی که فراموشم کردی تولدت مبارک.کادوی تولدت ۱۰۰۰تاصلوات برای سلامتیت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 20:49 توسط مریم گلی |
|
|
در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم
شرم خندیدن، به مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.
کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز...
با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.
رخشان بنی اعتماد
یک روز یه ترکه اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم یه روز یه رشتیه.. اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد یه روز یه لره... اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛ ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد یه روز یه قزوینی یه... به نام علامه دهخدا ؛ از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛ حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 20:41 توسط مریم گلی |
|
|
من درختم اما نه درختی که بروید درباغ
نه درختی که برقصد دلشاد آن درختی که بگرید با ابر آن درختی که نبالد در باغ برگ برگش کشد دل از فریاد آن درختم که در این دشت سیاه روزو شب مو کند بامجنون همه دم ناله زند با فرهاد آن درختم که به صحرای غریب خفته در بستر شب رسته در دامن کوه شاخه هایش حسرت برگ برگش اندوه تک درختم به دل بادیه آتشناک که نه آب است در آنجا و نه آبادی
شاخه هایم همه چون دست مناجات به ابر بلند است برگ هایمچو زبانی که بسوزد ز عطش روز و شب منتظر باران اند لیک بارانی نیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 21:37 توسط مریم گلی |
|
|
سلام
خیلی دلم تنگ شده بود برای نوشتن دلم تنگ شده بود برای دردل.نمیدونم از کجا شروع کنم نمیدونم باید گذشتمو فراموش کنم یا ادامه بدم ولی آخه میخم به دیوار بکوبی و دربیاری جاش تا آخر میمونه... اما انگار دیگه هیچ راهی برای برگشتش نیست باورش سخته ولی باید باور کنم که دیگه خزون شد و بهار با او بودن و عادت لمس دستاش همیشه اسیر جمله های خاک گرفته اتاقم شده نمیشه نشست و دم نزد و دید وقتی آرزوهات یکی رنگ می بازن و زندگی سیاه قلمت کمرنگ تر و کم رنگتر میشن من ببخش اگه کمرنگم من ببخش اگه هنوزم دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 22:31 توسط مریم گلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
الهي به دل هاي افروخته
به جان هاي از عاشقي سوخته به اشكي كه در ماتمي ريخته چو گوهر به مژگاني آويخته به آنان كه از غصه آكنده اند به غربت به هرسو پراكنده اند ببخشا مرا دولت بندگي كه فردا نگريم ز شرمندگي |
| آرشیو موضوعی |
|
عکسای عشقولانه خانه درختی... |
| پیوندها |
|
مهدیس گلم پاییز غم و تنهایی من ایران میهن من پاییز فردین امیررضاپدرام غروب پاييز تقديم به تو ***Mariah Carey*** R@ze ** D@roon ازمن به تو ای دوست روزگارتنهایی بدون شرح |
|
RSS
|